آنچه از دوست رسد / تابستان 1395

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید

لطفا

تذکر : تا حدی مسئولیت نوشتار ها بر عهده ی ارسالگرها می باشد

گفتم من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست.

با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای...

 گفتم؛ چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی ِ توست.

23/04/1395

 

حکایت درایت گنجشک

می گویند :

روزى سلیمان گنجشکى را دید که به همسر خود مى‏گوید: چرا با من معاشرت نمی کنی، اگر تو بخواهى من جایگاه سلیمان را با منقار خود بلند مى‏کنم و آن را در دریا می ‏افکنم،

22/04/1395

 

23/04/1395

داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز،

 همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟

بر گشتم به سمت صدا، دختری را دیدم ک در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.

پرسیدم: با منی؟

گفت: بله! با تو ام و همه ی بیچاره های مثل تو که گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟

تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی ، چرا مثل عزادارها سیاه می پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من.

خندیدم و گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو.

خنده ام را که دید گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده ندارد.

گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم.

پرسیدم ازدواج کردی؟

 گفت: بله.

گفتم من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست.

با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای...

 گفتم؛ چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی ِ توست.

 با تعجب به چهره ام نگاه کرد. پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟ گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.

گفتم خوب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید. تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر. این تکالیف مکمل هم اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم، غض ِ بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد. همسر تو، تو را "دید"، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟!

گفت: خوب... ما به هم تعهد دادیم.

گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت. من چادر سر می کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد، و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو، به هم نریزد. همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو. من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. من روی تمام ِ این علاقه ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه ی سهم  خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم.

سکوت کرده بود.

 گفتم؛ راستی... هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی فک و بینی و کاشت گونه و لب و آنچه نگفتنیست، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.

حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟

بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم ... راست می گویی...

منبع جبهه فرهنگی فاطمیون

و اما

اما من می خواهم بالاتر از این را بگویم. من از چادرم کلافه نمی شوم نه در گرمای تابستان و نه در زمستان . من به چادرم عشق می ورزم زیرا حافظ من است در همه جا و در هر شرایطی من چادرم را دوست دارم چون به همه نشان می دهد که این خانم حد و مرزی دارد و حد و مرز او حجاب اوست. این چادر حافظ عفت و پاکدامنی اوست. با این طرز تفکر دیگر چادر پوشیدن برای من سحت نیست بلکه عین لذت  است. من از داشتن آن لذت می برم. این را حتی می توان در نگاه یک دختر کوچک هم دید.

دخترم را می گویم دختر هشت ساله ام.

با اینکه هنوز فلسفه حجاب را نمی داند ولی با آن روح پاک و لطیفش به خوبی زیبایی چادرش را درک می کند.

وقتی به او می گویم: دخترم حجاب هنوز به تو واجب نشده می توانی آن را به سر نکنی.

به من می گوید: مامان من چادرم را دوست دارم.

 

 

امام صادق علیه السلام: دل حرم خداوند است، پس در حرم خدا کسى غیر از خداوند را جاى ندهید.

حکایت درایت گنجشک

می گویند :

روزى سلیمان گنجشکى را دید که به همسر خود مى‏گوید: چرا با من معاشرت نمی کنی، اگر تو بخواهى من جایگاه سلیمان را با منقار خود بلند مى‏کنم و آن را در دریا می ‏افکنم،

حضرت سلیمان از کلام او به خنده افتاد، سپس آن دو را فرا خواند و به گنجشک نر فرمود: آیا قدرت انجام کارى را که ادّعا کردى، دارى؟

او گفت: خیر، اى پیامبر خدا، لیکن مرد خود را براى همسرش بزرگ مى‏شمارد و نزد او لاف مى‏زند و عاشق را از بابت سخنانش سرزنش نمى‏کنند.

سلیمان به گنجشک مادّه گفت: چرا با او معاشرت نمی کنی ، با آنکه او عاشق توست،

او گفت: اى رسول خدا، او ادّعاى عشق مى‏کند، امّا براستى دوستدار من نیست  زیرا همراه من دیگرى را نیز دوست دارد.

این کلام گنجشک سلیمان را متأثر کرد و او بشدّت گریست و تا چهل روز از مردم مفارقت نمود

و در خلوت به مناجات با پروردگار خود پرداخت تا قلب خود را از محبّت غیر خدا خالص کن.

پی نوشت: کاش انسان ها همانقدر که از ارتفاع میترسند،کمی هم از پستی هراس داشتند.

حکمت۳۹۴ نهج البلاغه: بسا سخن که از حمله ی مسلحانه کارگرتر است.

22/04/1395

 

حدیث در مورد زبان

حدیث (1) امام على علیه السلام : ما أَضمَرَ أَحَدٌ شَیئا إِلاّ ظَهَرَ فى فَلَتاتِ لِسانِهِ وَصَفَحاتِ وَجهِهِ؛ هیچ کس چیزى را در دل پنهان نداشت، جز این که در لغزش هاى زبان و خطوط چهره او آشکار شد. نهج البلاغه، حکمت 26

 

 

 

09/04/1395

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود:

 اَلا اُخْبِرُکُمْ بِشَىْ‏ءٍ اِنْ اَنـْتُمْ فَعَلْتُموهُ تَباعَدَ الشَّیْطانُ مِنْـکُمْ کَما تَباعَدَ الْمَشْرِقُ مِنَ الْمَغْرِبِ؟

قالوا: بَلى،

قالَ: اَلصَّوْمُ یُسَوِّدُ وَجْهَهُ

وَ الصَّدَقَةُ تَـکْسِرُ ظَهْرَهُ

وَ الْحُبُّ فِى اللّه‏ِ وَ الْمُوازَرَةُ عَلَى الْعَمَلِ الصّالِحِ یَقْطَعانِ دابِرَهُ

 وَ الاِْسْتِغْفارُ یَقْطَعُ وَ تینَهُ ؛‌

 آیا شما را از چیزى خبر ندهم که اگر به آن عمل کنید، شیطان از شما دور شود، چندان که مشرق از مغرب دور است؟

عرض کردند: بله.

فرمودند: روزه روى شیطان را سیاه مى کند،

صدقه پشت او را مى‏ شکند،

دوست داشتن براى خدا و همیارى در کار نیک، ریشه او را می کند و استغفار شاهرگش را مى ‏زند.

(میراث حدیث شیعه ، ج 2، ص 20، ح 18)

 

07/04/1395

علی را وصف در باور نیاید

زبان هرگز ز وصفش بر نیاید

علی ترکیبی از زیباترین هاست

علی تلفیقی از شیواترین هاست

علی راز شگفت روز آغاز

علی روح سبکبالی و پرواز

زبان عشق را گویاترین بود

طریق درد را پویاترین بود

دل دریایی اش دریای خون بود

شهادت چون ضمیرش لاله گون بود

صلابت ذره ای از همتش بود

شجاعت در کمند هیبتش بود

سلاست در زبانش موج می زد

کلامش تکیه را بر اوج می زد

علی با درد غربت آشنا بود

 علی تنهاترین مرد خدا بود ....

من او را دیده ام آن سوی بودن

فراز لحظه ناب سرودن

من او را دیده ام در فصل مهتاب

 درون خانه ی مهتابی آب

علی را از گل لا آفریدند

برای عشق مولا آفریدند

 سخن هرچند گویم ناتمام است

سخن در حد او سودای خام است

ز دریا قطره آوردن هنر نیست

زبانم را توانی بیشتر نیست

ولی تا با سخن گردد دلم جفت

بگویم آن چه آن شوریده می گفت:

 «علی را قدر پیغمبر شناسد

که هرکس خویش را بهتر شناسد» ن

وشتن ظاهری از مولا علی کاری است ساده و آسان اما تصور جمع همه خصوصیات در یک نفر بسیار مشکل.

در یک جمله :علی دست نیافتنی است.

شعر از پرویز بیگی حبیب آبادی

 

 

از شر شیطان به خدا پناه می برم گاهی اوقات ما چه راحت غیبت می کنیم دلی را می شکنیم تهمت می زنیم یا حتی گاهی فکر می کنیم حرف مهمی نزده ایم و گناه نبوده است ولی در اصل این حرف چه اثار زیانباری داشته است که فکرش را هم نمی توانیم بکنیم. ای کاش قبل از هر گفتار و عملی به نتایج آن فکر کنیم.

حکایت

گویا

در زمان آیت الله بهبهانی  تاجری اصفهانی وتهرانی وشیرازی  هر سه باهم به نیت مکه راهی عراق شدند و بعد از زیارت اماکن مقدس عراق قصد کعبه داشتند ومقداری پول داشتند ومی خواستند به دست انسانی امین بسپارند نزد آیت الله بهبهانی رفتند . آن بزرگوار آدرس شیخ جعفر امین را به آنها دادند  .سه تاجر ایرانی نزد شیخ جعفر امین رفتند وپول ها را به امانت سپردند . شیخ جعفر امین مردی بسیار مومن بود که معرف به شیخ جعفر امین شده بود. سه تاجر ایرانی بعد از تمام شدن زیارت مکه  به عراق رفتند وسراغ شیخ جعفر امین را گرفتند  . فهمیدند که شیخ فوت کرده است پسر شیخ دفتر پدرش را آورد ونام دوتن از تاجرها ومقدار پولشان وآدرس پولشان  را دید ولی از تاجر سوم خبری نبود  آن تاجر بی چاره پولش را می خواست  ولی پسرش خبری از پول او نداشت مجبور شد تا پیش آیت الله بهبهانی    برود . آیت الله بهبهانی  گفت باید امشب با چند تن از انسانهای  درستکار سر قبرشیخ جعفر امین بروید ودعا کنید شاید فرجی شود  شب اول خبری نشد تا شب سوم که سر قبر شیخ بودند ودعا می کردند صدایی از قبر شنیده شد وآدرس پول را شیخ گفت ولی شنیدند که شیخ آه وناله می کند ومی گوید هرچه می کشم از دست قصاب است . خبر به آقای بهبهانی رسید  وفکر چاره ای بودند . بعد از خانواده شیخ سوال کرد  :شیخ با کدام قصاب دادو ستد داشته است . قصاب را یافت وبه قصاب گفت چرا از دست شیخ جعفر امین ناراحتی ؟ قصاب گفت خدا عذاب قبرش را زیادتر کند  . از قصاب خواهش کرد تا علت ناراحتی  اش را بگوید . قصاب  گفت من دختری داشتم  که دم بخت بود ومردی کوفی که چوپان بود وبرای من گوسفند می آورد  وبه من پیشنهاد کرد تا دخترم را برای پسرش بگیرد وقرار شد   من به کوفه بروم ودر مورد خانواده ی آنها تحقیق کنم  واو نیز در باره ما تحقیق نماید بعد که من تحقیق کردم فهمیدم خانواده ی خوبی هستند  به او گفتم از نظر من ازدواج اشکالی ندارد ومرد کوفی نزد شیخ جعفر امین رفته بود وسوال کرده بود  قصاب وخانواده ی او چگونه هستند شیخ که قصد داشته دختر قصاب را برای پسرش بگیرد فکر می کند  : میگوید چه بگویم که هم گناه نباشد وهم بتوانم دختر را برای پسر خودم بگیرم  شیخ فقط در یک کلمه به مرد کوفی می گوید : من نمی دانم مرد کوفی با خودش فکر می کند ومی گوید حتما  طوری هست  که شیخ این حرف را زد  و مرد کوفی به یک نفر سفارش داد برو به قصاب بگو منتظر من نباش ودخترت را شوهر بده  وآن مرد فراموش می کند وقصاب هم منتظر می ماند ولی روزها می گذرد وسال ها ولی از مرد کوفی خبری نمی شود تا این که دختر قصاب سنش بالا می رود ودیگر خواستگاری نداشته و شیخ جعفر امین هم که به پسرش می گوید: دختر قصاب را می خواهم برایت خواستگاری کنم  قبول نمی کند . تا این که بعد از سالها مرد کوفی را می بیند وسراغ پسرش را از او می گیرد  مرد کوفی می گوید من که چند سال پیش برایت سفارش فرستادم وعلت انصراف خودش را حرف شیخ جعفر امین مطرح می نماید .واز همان روز قصاب شروع به نفرین می کند . آیت الله بهبهانی   به قصاب می گوید اگر من یک داماد خوب برای دخترت پیدا کنم  آیا راضی می شوی  ؟ آیت الله بهبهانی   رو به یکی از شاگردانش می کند که تا کنون ازدواج نکرده بوده  واز او می خواهد با دختر قصاب ازدواج کند  ازدواج صورت می گیرد وقصاب راضی می شود وشیخ از  عذاب قبر نجات می یابد

 

 

حدیث در مورد زبان

حدیث در مورد زبان

حدیث (1) امام على علیه السلام : ما أَضمَرَ أَحَدٌ شَیئا إِلاّ ظَهَرَ فى فَلَتاتِ لِسانِهِ وَصَفَحاتِ وَجهِهِ؛ هیچ کس چیزى را در دل پنهان نداشت، جز این که در لغزش هاى زبان و خطوط چهره او آشکار شد. نهج البلاغه، حکمت 26

حدیث (2) رسول اکرم صلى الله علیه و آله : مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللّه وَالیَومِ الخِرِ فَلیَقُل خَیرا أَو لِیَسکُت؛ هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید سخن خیر بگوید یا سکوت نماید. نهج الفصاحه، ح 2915

حدیث (3) رسول اکرم صلى الله علیه و آله : جَمالُ الرَّجُلِ فَصاحَةُ لِسانِهِ؛ زیبایى مرد به شیوایى زبان اوست. کنزالعمال، ج10، ص152، ح28775

حدیث (4) امام باقر علیه السلام : إِنَّ هذَا اللِّسانَ مِفتاحُ کُلِّ خَیرٍ وَشَرٍّ فَیَنبَغى لِلمُؤمِنِ أَن یَختِمَ عَلى لِسانِهِ کَما یَختِمُ عَلى ذَهَبِهِ وَفِضَّتِهِ؛ براستى که این زبان کلید همه خوبیها و بدیهاست پس سزاوار است که مؤمن بر زبان خود مهر زند، همان گونه که بر (کیسه) طلا و نقره خود مُهر مى زند. تحف العقول، ص 298

حدیث (5) امام على علیه السلام : إِنَّ فِى النسانَ عَشرُ خِصالٍ یُظهِرُها لِسانُهُ: شاهِدٌ یُخبِرُ عَنِ الضَّمیرِ وَحاکِمٌ یُفصِلُ بَینَ الخِطابِ وَناطِقٌ یَرُدُّبِهِ الجَوابَ وَشافِعٌ یُدرِکُ بِهِ الحاجَةَ وَواصِفٌ یَعرِفُ بِهِ الشیاءَ وَ أَمیرٌ یَمُرُ بِالحُسنِ وَواعِظٌ یَنهى عَنِ القَبیحِ وَمُعِزٌّ تَسکُنُ بِهِ الحزانَ وَحاضِرٌ تُجلى بِهِ الضَّغائِنُ وَمونِقٌ تَلتَذُّ بِهِ السماعُ؛ در انسان ده خصلت وجود دارد که زبان او آنها را آشکار مى سازد، زبان گواهى است که از درون خبر مى دهد. داورى است، که به دعواها خاتمه مى دهد. گویایى است که بوسیله آن به پرسش ها پاسخ داده مى شود. واسطه اى است که با آن مشکل برطرف مى شود. وصف کننده اى است که با آن اشیاء شناخته مى شود. فرماندهى است که به نیکى فرمان مى دهد. اندرزگویى است که از زشتى باز مى دارد. تسلیت دهنده اى است که غمها به آن تسکین مى یابد. حاضرى است که بوسیله آن کینه ها برطرف مى شود و دلربایى است که گوشها بوسیله آن لذّت مى برند

 

 

و در پایان

یا زهرا آیا من از شیعیان شما هستم!؟

مردى زنش را به خدمت حضرت فاطمه علیهاالسلام فرستاده و این پرسش را سؤال نمود: «آیا من از شیعیان شما هستم یا نه؟»

حضرت جواب داد: «اگر تو به دستورات و گفته‏هاى ما عمل مى‏کنى و از آنچه تو را ممنوع کرده‏ایم ترک مى‏نمایى، شیعه ما هستى وگرنه، نه.

 زن چون این پیام را به شوهرش رسانید، او شروع به گریه و ناله کرد و گفت: چه کسى از این همه گناهان دورى مى‏کند؟ من که چنین نیستم. بنابراین همیشه در آتش جهنم خواهم بود زیرا کسى که شیعه اهل‏بیت نباشد طعمه ابدى آتش قهر خدا خواهد بود.

 زن، چون مرد خود را بسیار پریشان دید، دوباره به خدمت فاطمه علیهاالسلام برگشته و واکنش شوهرش را در برابر جواب آن حضرت، به اطلاع بى‏بى رسانید.

 فاطمه علیهاالسلام دوباره پیغام داد:

به او بگو چنین فکر نکن، شیعیان ما از بهترین افراد اهل بهشت خواهند بود و دوستان ما نیز که به مقام شیعه بودن نمى‏رسند، همیشه در آتش دوزخ نخواهند بود. گناهان آنان در اثر گرفتارى به بلاها و بیماریها در دنیا محو مى‏شود. بقایاى گناهانشان نیز در عرصه‏ى محشر- در اثر ترس و وحشت از آن صحنه- کم مى‏گردد و سپس در طبقات بالاى آتش جهنم نیز با عذاب محدود الهى پاک مى‏شوند، آنگاه با محبت و شفاعت ما نجات پیدا مى‏کنند.

 

27/03/1395

چرا مدافعین حرم ؟

شهید عبدالحسین یوسفیان: اسلام حد و مرزی ندارد و دفاع از مظلوم در هر جایی واجب است

شهید یوسفیان در یکی از سخنان خود به دلایل شرکت رزمندگان اسلام در کشورهای دیگر پرداخته است،

 این شهید بزرگمرد در سخنان خود آورده است: اسلام حد و مرزی ندارد و مرز مشخصی برای آن نیست و دفاع از مظلوم در هر جایی واجب است. هر انسان مظلوم و مسلمانی در هر جای جهان است، وظیفه ماست که از او دفاع کنیم و مهم نیست که در کدام کشور است، اکنون که در سوریه و عراق مسلمانان مظلومی وجود دارند ما باید در این زمینه از سایر کشورهای اسلامی پیشرو و پیش قدم باشیم. کشور سوریه تاوان دوستی با ایران را می دهد

به طور کلی در پاسخ به همه کسانی که چنین سوالاتی دارند، باید گفت: آبا شما تضمین می دهید که اگر داعش به مرز ایران آمد، به ما آسیبی وارد نکند؟ چراکه نیروهای تروریستی داعش استان های الانبار، موصل، صلاح الدین و دیاله را تصرف کردند و استان دیاله دقیقا در مرز ایران قرار گرفته است که با این تفاسیر، چه تضمینی به عدم پیشروی آن ها به داخل ایران وجود دارد؟ و در این شرایط وظیفه ما چیست؟ این که دست روی دست بگذاریم؟

 و در پاسخ باید گفت: وظیفه ما دفاع از حیثیت، غیرت و شرفمان می باشد.

علاوه بر این، یکی از دلایل دیگر الزام اعزام نیروهای ما به جنگ با داعش، این است که سوریه هم اکنون تاوان ما را می دهد، چرا که در زمان جنگ و پس از جنگ تنها کشور عربی که با ایران بود، سوریه بود و امروز هم تاوان همراهی ما را می پردازد.

ما مدام مدعی بر دعا جهت تعجیل ظهور امام عصر (عج) هستیم و یابن الحسن یابن الحسن بر زبانمان جاری است که اگر احتمال بدهیم که حضرت ظهور پیدا کردند، آیا این سوال را از ما نخواهند پرسید شما که مدعی دوستی با من بودید زمانی که ضریح مطهر پدرم امام حسن عسگری علیه السلام را منفجر کردند، چه کردید؟ آیا می توانیم پاسخ بدهیم که ما فقط نظاره گر بودیم؟ بنا بر این، این نیز یکی دیگر از دلایل اعزام نیروهای کشورمان به جنگ با دشمنان در کشور سوریه است.

 کسانی که چنین سوال هایی در ذهن ها وارد می سازند و یا جنگ با داعش را نامربوط به ایران می دانند، اینان همان وسواس خناسند، کسانی هستند که هیچ زمان در دفاع مقدس از ایران اسلامی نبوده اند و ارزشی برای جهاد در راه اهلبیت علیهم السلام قائل نمی باشند

 

 

 

ماه مبارک رمضان  در  ...

 

اولین روز ماه رمضان در افغانستان تعطیل است و علاوه بر آن در این ماه روزانه 3 ساعت از زمان اداری کارمندان کاسته می‌شود. غذاخوری‌ها در این ماه به دستور دولت تعطیل می‌شود، اما در عوض بازار ترشی و جلبی (زولبیا) در افغانستان گرم است. افطاری دادن هم در این کشور همانند سایر کشورها مرسوم است تا جایی که گاهی سبقت‌گرفتن مردم برای دادن افطاری دیدنی است. وقتی هم که افطار می‌شود نمازگزاران با خود افطاری به مسجد می‌برند و پس از خواندن نماز مغرب افطار می‌کنند ‏و به خانه می‌روند و شام می‌خورند. مردم افغانستان با روی آوردن به مساجد و حسینیه‌ها در مجالس مخصوص این ماه شرکت می‌کنند که از جمله ‏آنها مراسم احیا و گرامیداشت شب‌های قدر و سوگواری در شهادت حضرت علی(ع) است.

رمضان در عربستان خانواده‌های عربستان عادات خاصی دارند، از جمله به خاطر خوش‌یمنی و نوید ماه مبارک رمضان لوازم و اثاثیه منزل خود را تغییر می‌دهند. در عربستان هزاران مسلمان در ایام ماه رمضان از سپیده صبح در تمام نقاط برای ادای مناسک عمره و عبادت اقدام می‌کنند. بعد از نماز عشاء هم به راز و نیاز و دعا می‌پردازند. مردان درباره احادیث دینی بحث می‌کنند و «جراک» صبح بیدارمی‌مانند. غذای آنها در طول ماه رمضان خرما، قهوه عربی، گوشت چرخ کرده و ماهی است. رمضان در پاکستان در ماه رمضان اماکن لهو و لعب در پاکستان نیز بسته می‌شود و مساجد به منظور تلاوت قرآن و احادیث دینی پر می‌شوند به طوری که صف‌های نماز در مسجد طولانی و به بسته‌شدن خیابان‌ها منجر می‌شود. آنها بعد از ادای نماز با خرما و برنج و گوشت افطار می‌کنند. فروش «بکوله» که پیاز قرمز و گوشت سرخ شده است، در این ماه بازار داغی دارد. در دهه آخر ماه رمضان هم مردان غذای سحری خود را در مساجد می‌خورند.

رمضان در مصر در قاهره پایتخت مصر، گروه‌های مختلف عرب و غیرعرب جشن‌های مختص خود را دارند چراکه هر کدام به گونه‌ای خاص این ماه را می‌شناسند و هر کدام به اندازه خود قدر و منزلت آن را می‌دانند. این جشن‌ها ترکیبی از جشن‌هایی‌ هستند که از دوره فرعونیان، قبطانیان و اسلامیان باقی مانده است. قاهره در ماه رمضان به 2 شهر تبدیل می‌شود؛ اول شهری است از صبح زود تا ساعت 14 که در این هنگام شهری آرام، ساکت و بدون کوچک‌ترین شلوغی و  ازدحام است و از ساعت 14 تا زمان افطار و اذان مغرب و گاهی اوقات تا نیمه شب هم شهری می‌شود که در آن شلوغی بیداد می‌کند و هیاهویی برپاست.

رمضان در اندونزی ماه مبارک رمضان برای مردم اندونزی ماه جشن و شادی است. شادمانی‌های شبانه، تفریحات، بازی‌های مختلف و غذاهای متنوع، همه جزئی از فرهنگ مردم اندونزی در این ماه عزیز است. پس از رویت هلال ماه رمضان در اندونزی، تعدادی از افراد تا صبح طبل می‌زنند و به این نحو آغاز ماه مبارک را به دیگران اعلام می‌کنند. اندونزیایی‌ها مراسمی هم دارند به نام «حلال به حلال» به معنی روز مصالحه و آشتی که در مساجد برگزار می‏شود. یک شب و روز در اندونزی، به عنوان شب نزول قرآن و روز نزول قرآن شناخته می‏شود. اندونزیایی‏ها به این روز بسیار ارج می‏نهند و آن را گرامی می‏دارند. مراسم ویژه‏ای هم به این مناسبت در قصر ریاست جمهوری اندونزی برگزار می‏شود. مراسم احیا، عبادت و آداب شب و روز نزول قرآن از رادیو و تلویزیون این کشور پخش می‏شود. مسلمانان اندونزی 10 شب آخر ماه را به شب زنده‌داری و عبادت می‌گذرانند و معتقدند یکی از این شب‏ها شب قدر است.

 رمضان در تاجیکستان مهم‌ترین عمل در ماه مبارک رمضان در تاجیکستان مهم‌ترین عمل در ماه مبارک رمضان در تاجیکستان خواندن نمازهای تراویح به جماعت و ختم قرآن است. از برنامه‏های مهم دیگر در این ماه افطاری‏ دادن است. مردم تاجیکستان مهمان‌دوست هستند و به هر بهانه‏ای مهمانی برگزار می‏کنند. بویژه در ماه مبارک رمضان، کمتر پیش می‏آید خانواده‏ها در خانه خود و سرسفره‏هایشان افطار بخورند، چون به خانه‏ فامیل یا برادران و خواهران و... به افطاری دعوت می‏شوند. شب قدر در دهه آخر و شب 27 ماه مبارک دانسته شده است. در این شب‏ها معمولا پیر و جوان در مسجدها بیدار می‏مانند و به ادای نماز و قرائت قرآن مشغول می‏شوند و همچنین علمای دین سخنرانی می‏کنند.

رمضان در عراق از شب اول ماه رمضان تا آخرین شب آن، نزدیک زمان سحر، افرادی در کوچه‌ها می‏گردند و با کوبیدن بر طبل، روزه‏گیران را برای خوردن سحری بیدار می‏کنند. هنگام افطار هم خانواده‏های عراقی با در دست داشتن سینی‏های غذا به مساجد می‏روند تا غذای خود را با روزه‏داران یا نیازمندان تقسیم کنند. باقلوا، زولبیا، خرما و سوپ از خوراکی‌های مهم و پرطرفدار عراقی‌ها در این ماه است. در اعمال مخصوص‏ شب‏های قدر تاکید فراوانی بر زیارت امام حسین(ع) شده ‏شده است؛ لذا جمعیت انبوهی این شب را در کربلا می‏گذرانند، طوری که در این شب‎ها جای خالی در کربلا باقی نمی‏ماند. زیارت نجف اشرف هم حال و هوای ویژه‏ای دارد، چرا که ایام شهادت و ضربت خوردن امیرالمومنین علی (ع) نیز در همین شب‎هاست.

رمضان در لبنان رویت هلال ماه توسط مسلمانان در لبنان سنتی است که از دوره‌های قدیم به ستبانه یا سیبانه مشهور شده و به معنای انتظار برای مشاهده هلال ماه رمضان است. افرادی که ماه را رویت کردند به دادگاه شرعی می‌روند تا درباره مشاهده هلال ماه شهادت دهند و اگر مفتی لبنان و قاضیان شرعی از درستی شهادت آنان مطمئن شوند، دستور اعلام آغاز ماه رمضان را صادر می‌کنند. یکی دیگر از سنت‌های موجود در لبنان در ماه رمضان، بیدار کردن مردم برای خوردن سحری توسط افرادی است که به آنان مسحراتی می‌گویند. مسحراتی‌ها در ساعات 2 تا 3 نیمه‌شب در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر دور می‌زنند، بر طبل می‌کوبند و شعر می‌خوانند. مسحراتی‌ها که لباس محلی بر تن دارند، می‌خوانند: «ای خفته! برخیز و خداوند باقی را عبادت کن و سحورکن»، «برخیزید و سحری بخورید، رمضان به دیدار شما آمده». در لحظه افطار، خیابان‌های شهر حتی در مناطق مسیحی‌نشین هم تقریبا خالی می‌شود اما 3ساعت پس از افطار رفت و آمدها شروع شده و تا سحر ادامه می‌یابد. مردم لبنان شب را در کافه‌ها، رستوران‌ها و مکان‌های تفریحی مانند سواحل و پارک‌ها می‌گذرانند و کمتر تا سحر می‌خوابند و به جای آن پس از سحر تا 10 صبح که ساعت کار رسمی ادارات و بازار است به استراحت می‌پردازند.

رمضان در ترکیه مسلمانان ترکیه معتقدند که ماه رمضان، برکت و خیر را در سفره‌های آنان افزایش می‌دهد و حتی اگر در بدترین شرایط اقتصادی باشند، خداوند به یمن و برکت این ماه عزیز درهای خیر و نعمت خود را روی بندگانش می‌گشاید. مسلمانان این کشور قبل از شروع ماه رمضان با تزئین و چراغانی کردن خیابان‌ها و مساجد، آمدن ماه رمضان را به یکدیگر تبریک می‌گویند. سفره‌های افطاری مسلمانان این کشور شامل زیتون، پنیر، خرما، باقلوا و انواع سوپ و آش است که به آن چوربا گفته می‌شود. هنگام سحر نیز علاوه بر بانگ مناجات مساجد براساس عادتی دیرینه و قدیمی سحرخوان به خیابان‌ها و کوچه‌ها آمده و برای بیدار کردن مسلمانان برای خوردن سحری و اقامه نماز آواز سر می‌دهد و بعد از اقامه نماز صبح مسلمانان به قرائت قرآن می‌پردازند.

علی * 27/03/1395

 

 

کدام کشور طولانی ترین زمان روزه داری را دارد؟

 آیا می دانید طولانی ترین ساعات روزه داری مربوط به کشور دانمارک و کمترین زمان روزه داری مربوط به آرژانتین است.

 

 میلیونها نفر در سراسر گیتی در این ماه روحانی به روزه داری مشغولند اما برخی کشورها به دلیل موقعیت جغرافیایی روزهای طولانی تری دارند

کشور دانمارک با ۲۱ ساعت طولانی ترین روز را دارد.

روزه داری در - ایسلند ۲۰ ساعت و ۲۰ دقیقه - هلند ۱۸ ساعت و ۳۰ دقیقه - کانادا ۱۸ ساعت - آلمان ، مصر و انگلیس ۱۶ ساعت و ۳۰ دقیقه -عربستان، فرانسه و ایران ۱۶ ساعت - ایالات متحده ۱۵ ساعت - ژاپن و یونان ۱۴ ساعت و ۳۰ دقیقه - چین و مراکش ۱۴ ساعت - مکزیک ۱۳ ساعت و ۲۰ دقیقه -کنیا ۱۲ ساعت - برزیل ۱۱ ساعت - آفریقا جنوبی ۱۰ ساعت و ۲۰ دقیقه –

 استرالیا که در جنوب کره زمین است ۱۰ ساعت

و آرژانتین به دلیل قرار گرفتن در جنوبی ترین نقطه آمریکای جنوبی با ۹ ساعت و ۳۰ دقیقه کوتاه ترین زمان روزه داری را داراست.

منبع : باشگاه خبرنگاران

 

/03/1395

این جمله در رقتارهای زوجین کاربرد فراوانی دارد که :

گفتم (گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیکن به خون جگر شود)

در برخی موارد ، بعد از سالها صبر و بردباری بالاخره آن سنگ نشان می دهد که دارد لعل میشود

لازم است که  فقط بگویم :

برخی خانم ها فکر می کنند باید در مقابل هر برخوردی از طرف همسرشان مقابله به مثل کنند

در صورتی که توصیه ی رفتارشناسان  دین ما این نیست.

و از یک زن می خواهند در مقابل همسرش صبور و بردبار باشد

 این پذیرفتن ظلم نیست

 این مثل رفتار یک پزشک است در مقابل بیمارش.

اگر یک نفر بیماری که دچار ناراحتی های روحی و روانی است را پیش یک پزشک روانشناس بیاورند او در مقابل هر حرفی از این بیمار مقابله به مثل می کند یا نه ؛ شروع به درمان او می کند.

در ضمن گفتار و رفتار یک همسر به مروز زمان بر روی همسرش تاثیر می گذارد

 مثل آن شعر است که می گوید:

گلی خوش بوی در حمام روزی                       

رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری                      

که از بوی دلاویز تو مستم

 بگفتا من گلی ناچیز بودم

 ولیکن مدتی با گل نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد

 والا من همان خاکم که هستم

 این به تجربه ثابت شده است که رفتار همسر بر روی همسرش به مرور زمان تاثیر می گذارد

حتی گاهی اوقات دیده شده که دو نفر که سالها در کنار هم بوده اند از نظر قیافه هم به هم شبیه می شوند.

اگر پسران و دختران جامعه ما این را بدانند و رعایت کنند فکر می کنم درصد بالایی از شعبه های دادگاه های ما خلوت شود

و آمار طلاق نیز در سطح جامعه پایین بیاید.

خانم ...

 

17/03/1395

چگونه آماده ورود به ماه مبارک رمضان شویم؟

زمان و مکان نقش بسزایی در عبادات دارند

و همانگونه که برای ورود به اماکن خاص معنوی، نیاز به آداب خاصی است، مانند:

 آداب زیارت آقا علی بن موسی الرضا(علیه السلام)

و یا آداب ورود به مسجدالحرام.

 ورود به ایام خاص نیز آداب خاص خود را دارد، مانند:

آداب ایام اعتکاف یا عید غدیر،

در این میان، ماه مبارک رمضان، به خاطر برجستگی های این ماه، و اهمیت ویژه آن در زندگی و آخرت انسان،

دانستن و رعایت آداب ورود به این ماه، به انسان کمک می کند که، نهایت استفاده را از این ماه پر برکت ببرد.

در مقابل غفلت از این موضوع(آداب ورود به ماه رمضان) و عدم رعایت آن،

ممکن است بهره مندی انسان از این ماه را کم کرده

 و شاید یک غفلت کوچک،

زحمات انسان در این ماه رحمت الهی را، از بین ببرد.

 ائمه اطهار(علیهم السلام) توصیه های بسیار مفیدی، برای آمادگی ورود به ماه مبارک رمضان، فرموده اند:

توبه و استغفار

عبدالسلام بن صالح هروی، معروف به ابا صلت، می گوید: آخرین جمعه ماه شعبان، شرفیاب محضر مبارک حضرت علی بن موس الرضا(علیه السلام) شدم، ایشان فرمودند:

اباصلت ! ماه شعبان بیشترش رفته و این آخرین جمعه آن است،

جبران کن در باقیمانده این ماه کوتاهی های گذشته ات را،

 فراهم ساز آنچه تو را کمک می کند(در بهره برداری بهتر از این ماه)

و ترک نما آنچه تو را یاری نمی‌دهد.

زیاد دعا و استغفار کن

و قرآن بخوان،

از گناهانت توبه کن،

تا در حالی ماه خدا به تو رو آورد که خود را خالص گردانیده ای،

 امانتی بر گردنت نباشد مگر آن که ادا کرده باشی.

در قلبت نسبت به هیچ مۆمنی کینه و عداوتی نباشد،

و خود را از گناهی که مرتکب شده ای جدا ساز،

تقوای الهی پیشه کن

و بر خدا در پنهان و آشکار توکل نما که "و من یتوکل علی الله فهو حسبه".

زیاد در باقیمانده ماه شعبان بگو  "اللّهم إن لم تکن قد غفرت لنا فی ما مضی من شعبان فاغفر لنا فیما بقی منه "

زیرا خداوند متعال به احترام این ماه (رمضان) گروه هایی را از آتش جهنم آزاد می سازد.(وسائل 10/ 301)

روزه گرفتن در ماه شعبان

 یکی از کارهایی که انسان را آماده حضور در ماه مبارک رمضان می کند، گرفتن روزه در آخرین روزهای ماه شعبان است.

که نوعی به پیشواز رفتن این ماه بزرگ محسوب می گردد.

از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) سوال کردند که کدام روزه برتر است؟ فرمودند: روزه شعبان در بزرگداشت رمضان. (السنن الکبری، ج 2، ص 503)

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بدارد و آنها را به ماه رمضان متصل نماید، خداوند برای او پاداش روزه دو ماه پیاپی را می نویسد.

 لقمه حرام

اصلاح غذا یکی دیگر از اسباب آمادگی برای ماه مبارک رمضان اصلاح غذا می باشد،

که این امر مهم، در صورت غفلت، باعث از بین رفتن بسیاری از عبادات و اعمال ماه مبارک رمضان می گردد.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: روز قیامت، گروهی می آیند، در حالی که حسناتشان همچون کوه هاست، خداوند هیچ کدام را نمی پذیرد، سپس فرمان می رسد، که آنان را به خاطر نداشتن حسنات به آتش بیفکنند. سلمان پرسید: ای پیامبر خدا، آنان چه افرادی هستند؟ حضرت فرمودند: آنان، کسانی هستند که روزه گرفته، نماز خوانده و شب زنده داری کرده اند، لیکن هرگاه حرامی بر آنان عرضه می شده، بر آن می شتافتند.(مثلا در خوردن و آشامیدن، حلال و حرام را رعایت نمی کردند)

در روایتی رسول گرامی اسلام فرمودند: "العباده مع اکل الحرام کالبناء علی الرمل " عبادت همراه با حرامخواری، مثل بنا ساختن بر شنزار است.(بحارالانوار، ج 103، ص 16)

به قولحجت الاسلام قرائتی هواپیما با هر بنزینی پرواز نمی کند و نیازمند بنزین مخصوص است.

اعمال عبادی ما هم با هر لقمه ای که انسان بخورد بالا نمی رود

و برای به ثمر نشستن عبادات، نیاز به غذای حلال و طاهر دارد.

یکی از مشکلات مهم امروزی، نپرداختن حقوق اموال است.

یعنی نپرداختن خمس و زکات اموال، باعث شبهه ناک شدن آنها شده

و مصرف این گونه اموال تأثیر منفی بر عبادات و روزه های انسان خواهد گذاشت.

سزاوار است به جهت آماده شده برای ماه مبارک رمضان، دقت در اموال و پول های به دست آمده

و همچنین حسابرسی از اموال و پرداختن خمس،

 تا در این ماه آنچه مصرف میکنیم، پاک بوده و عبادات انجام شده در این ماه را تباه نگرداند.

قبل از ورود به این ماه که ماه بخشش و استغفار می باشد،

بهتر است با بخشیدن دیگرانی که در حق ما ظلم و یا بی مهری روا داشته اند،

خود را آماده پذیرایی از بخشش خداوند نماییم.

اگر ما نمی توانیم از دیگران بگذریم و آنها را ببخشیم،

چگونه از خداوند متعال توقع داریم که او ما را ببخشد

به همین دلیل یکی از کارهایی که برای ورود به ماه مبارک رمضان باید انجام دهیم،

بخشیدن دیگران و پاک نمودن دل از هر گونه کینه و دشمنی با دیگران است

 دعاهای رمضان

دعاهای ورود به ماه مبارک رمضان

خواندن دعاهای ورود به ماه مبارک رمضان،

(در کتب ادعیه، دعاهای زیادی برای ورود به ماه مبارک رمضان و زمان رویت هلال این ماه وارد شده است)

 که توجه به متن این دعاها و درخواست هایی که در این دعاها از خداوند تبارک و تعالی می شود،

به انسان یک حالت معنوی با نشاطی، برای ورود به این ماه بزرگ را عنایت می کند.

قابل تکرار اینکه :

حلال نمودن دیگران قبل از ورود به این ماه که ماه بخشش و استغفار می باشد،

بهتر است با بخشیدن دیگرانی که در حق ما ظلم و یا بی مهری روا داشته اند،

خود را آماده پذیرایی از بخشش خداوند نماییم.

اگر ما نمی توانیم از دیگران بگذریم و آنها را ببخشیم،

چگونه از خداوند متعال توقع داریم که او ما را ببخشد.

منبع : سایت تبیان

 

 

07/03/1395

مثل هر بار برای تو نوشتم:

 دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟

و ای کاش که این جمعه بیایی!

دل من تاب ندارد،

همه گویند به انگشت اشاره،

مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟

 تو کجایی؟ تو کجایی...

و تو انگار به قلبم بنویسی:

که چرا هیچ نگویند مگر این منجی دلسوز ،

طرفدار ندارد ، که غریب است؟

و عجیب است که پس از قرن و هزاره

هنوزم که هنوز است

دو چشمش به راه است

و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ،

زیاد است

 که گویند به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!

و گویند چرا این همه مشتاق ،

 ولی او سپهش یار ندارد!

=-=-=

 جواب امام زمان:

تو خودت!

مدعی دوستی و مهر شدیدی

 که به هر شعر جدیدی،

 ز هجران و غمم ناله سرایی ،

تو کجایی؟

تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

 باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ،

 ز هدایت ، ز محبت ،

ز غمخوارگی و مهر و عطوفت

 تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟

چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟

چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟

چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟

چه کسی راه به روی تو گشوده؟

چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد

چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...

تو کجایی!؟

و ای کاش بیایی!

هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...

 هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.

خواهش نفس شده یار و خدایت ،

 و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،

 و به آفاق نبردند صدایت

 و غریب است امامت

من که هستم ، تو کجایی؟

تو خودت کاش بیایی به خودت کاش بیایی

...! =-=-=-=-=

 اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه

 

 

06/03/1395

ویژگی های یاران امام زمان که در قرآن به  آنها اشاره شده :

 1- متواضع اند: «عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هونا »

 2- دارای بینش صحیح هستند، زیرا غرور در قلب و عقل آنان نفوذ نکرده است

 3- اهل پرورش جاهلان جامعه اند، «وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما »

 4- اهل طاعت و سجده و قیامند، «و الذین یبیتون ربهم سجدا و قیاما »

 5- خود را آلوده به گناه که منجر به ورود به جهنم می شود نمی کنند، «والذین یقولون ربنا أصرف عنا عذاب جهنم »

 6- اهل اعتدالند، «إذا أنفقوا لم تسرفوا و لم یقتروا »

 7- موحدند و غیر خدا را نمی خوانند، «لا یدعون مع الله الها آخر »

 8- به جان انسانها احترام می گذارند، «ولایقتلون النفس التی حرم الله إلا بالحق »

 9- پاکدامنند، «ولایزنون »

 10- دنبال پاکسازی روان خویش اند، «و من تاب و عمل صالحا »

 11- جبران کننده عقب ماندگیها و پرکننده خلأ ها هستند، «إلا من تاب و آمن و عمل صالحا »

 12- حتی مرتکب مقدمات گناه هم نمی شوند و در مجالس گناه هم شرکت نمی کنند، «و إذا مروا باللغو مروا کراما »

13- کلامشان صحیح است، «و الذین لا یشهدون الزو »

 14- اهل لغو نیستند، « و إذا مروا باللغو مروا کراما »

 15- پرورش دهنده نسل سالم و مفیدند، «هب لنا من أزواجنا و ذریاتنا قره أعین »

 16- امام دیگرانند، «و جعلنا للمتقین إماما »

 17- به گزین اند. کلام را گوش می دهند و از بهترین آن پیروی می نمایند، «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه »

 18- ایمان دارند، «قل یا عباد الذین آمنوا إتقوا ربکم »

 19- بنده خدای متعال هستند و امور خود را واگذار به خدای متعال می نمایند، بنده شهرت و پول و زر و زور و دنیا نیستند، «ثم یقول للناس کونوا عبادا لی من دون الله »

 20- شیطان را به زانو در آورده اند، «ولأغوینهم أجمعین إلا عبادک منهم المخلصین »

 21- ویژگیهای صالحین را دارند یعنی صددرصد اعمالشان صالح است، «والذین آمنوا و عملوا الصالحات لندخلنهم فی الصالحین »

 22- امر ازدواج برای جوانان را تسهیل می کنند، «و أنکحوا الأیامی منکم و الصالحین من عبادکم و إمائکم »

 23- در کار خیر از همدیگر سبقت می گیرند، «و یسارعون فی الخیرات و أولئک من الصالحین »

 امیرالمومنین در خطبه ای بعد از شمردن صفات یاران قائم (عج) میفرمایند: آه آه شوقا الی رویتهم آه آه چقدر مشتاق دیدن رویشان هستم! ـ الله اکبر ـ حدود 1400 سال پیش مردی که ملائکه شوق دیدارش را داشتند(1) او شوق دیدار یاران مهدی (عج) را دارد!!!!

حیف نیست جزء یاران مهدی (عج) نباشیم؟

پیامبر (ص) در معراج ملکی را دیدند که از نظر شکل و شمایل ظاهری شبیه به علی (ع) بود و سایر ملائکه در گرد او بودند پیامبر (ص) پرسیدند این کیست؟ وحی رسید ملائکه دوست داشتند علی (ع) را در زمین ببینند ملکی آفریدم تا ملائکه هنگامی که میخواهند علی (ع)‌ را ببینند به این ملک نگاه کنند.

 

 02/03/1395

 

خدا کند که بهار رسیدنش برسد

شب تولد چشمان روشنش برسد

چو گرد بر سر راهش نشسته ام

شب و روز به این امید که دستم به دامنش برسد

هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ

که آن انارترین روز چیدنش برسد

چه سالها که درین دشت ، خوشه چین ماندم

که دست خالی شوقم به خرمنش برسد

بر این مشام و بر این جان چه میشود یارب!

نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد

خدای من دل چشم انتظار من تا چند

به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟

چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن؟

 خدا کند که از آن دور توسنش برسد

30/02/1395

 

استشمام بوی یار

حضرت امیر المومنین علی علیه السلام فرمودند:

 “إذا رأیتم الرایات السود فالزموا الأرض ولا تحرکوا أیدیکم ولا أرجلکم ثم یظهر قوم ضعفاء لا یُوبه لهم قلوبهم کزُبَر الحدید هم أصحاب الدولة لا یفون بعهد ولا میثاق یدعون إلى الحق ولیسوا من أهله “أسماؤهم الکنى ونسبتهم القرى” حتى یختلفوا فیما بینهم ثم یؤتی الله الحق من یشاء…” (۱)

ترجمه: زمانی که پرچم های سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید – به این معنا که دعوت آنان باطل است و نباید به کمک آنان بشتابید – سپس قومی ضعیف ظاهر می شوند که قلب هایشان مانند براده های آهن سخت است، آنها وفادار به هیچ عهدی نیستند، به حق فرا می خوانند در حالیکه از آن نیستند، اسامی شان، کنیه و نسبت هایشان از نام شهرها گرفته شده؛ تا اینکه در بین خود اختلاف نظر پیدا می کنند و خداوند خداوند اهل حق – هر کسی که بخواهد- را ظاهر می سازد…”

 گفته می شود این سخن که مفهوم آن تماما با تروریست های “داعش” منطبق است کسانی که پرچم های سیاه دارند، اسامی شان، کنیه است مانند “ابو مصعب، ابوالبراء و…” و نسبت هایشان به شهرها می رسد مانند “البغدادی، الحرانی و…” . شایان ذکر است، حدیث فوق در کتاب “احقاق الحق و برخی کتب دیگر ذکر شده است

 

*ایرانیان زمینه‌سازان ظهور به چند نمونه از این روایات بنگرید:

الف: محدث اهل سنت احمد بن حنبل به نقل از پیامبر اکرم(ص) آورده است: «نزدیک است که خداوند متعال اطراف شما را از عجم آکنده کند، آنان همچون شیرانی هستند که اهل فرار نیستند، آنان همچون شما می‌جنگند و غنایم شما را تصاحب می‌کنند». بر اساس این حدیث، می‌توان دریافت که پیامبر اکرم(ص) ایرانیان را در زمان ظهور، مردمانی شجاع که از سر ایمان، سر در راه یاری آن حضرت می‌نهند، دانسته‌اند؛ چه اینان از صحنه‌های کارزار فرار نمی‌کنند و هر چند در غنائم با اعراب شراکت می‌کنند، اما شرکت‌ آنان در جنگ به طمع غنیمت و تحصیل منافع مادی نخواهد بود. ب: در تفسیر آیه شریفه: «وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» احادیثی چند وارد شده است، بنابراین احادیث، ایرانیان هستند که ملحق به مسلمانان عرب می‌شوند و نشان افتخارآمیز ترویج اسلام را بر سینه خود می‌نهند.

به این سه روایت که در شمار این روایات است، بنگرید: -

«أَصْحَابُ الْقَائِمِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا أَوْلَادُ الْعَجَمِ»،

اصحاب حضرت قائم سیصد و سیزده مردند، اینان همگی از تباری غیر عرب هستند. –

باز پیامبر اکرم(ص) فرموده‌اند: «لو کانَ الإیمانُ مُعَلَّقا بالثُّرَیّا لَنالَهُ رِجالٌ مِنَ الفارِسُ»، اگر ایمان به ستاره ثریا آویخته باشد، گروهی از ایرانیان آن را به دست خواهند آورد.

 - عفان بصری از یکی از مکالمات خود با حضرت صادق(ص) این چنین یاد می‌کند:

حضرت صادق(ع) از من پرسیدند: آیا می‌دانی از چه رو شهر «قم» را قم نامیدند؟ گفتم: خدا و پیامبرش و شما آگاهید! فرمودند: ‌«قم» را از این رو قم نامیدند که اهالی این شهر در اطراف حضرت حجت گرد خواهند آمد و به همراه او قیام خواهند کرد و او را ترک نمی‌کنند و همواره یاریگر ایشان خواهند بود». –

- امیرالمؤمنین(ع) فرموده‌اند: «آفرین بر طالقان! چرا که خداوند را در این شهر گنج‌هایی است که از جنس طلا و نقره نیست، این گنج‌ها مردان با ایمانی هستند که خدا را آن گونه که شان اوست شناختند؛ اینان یاران مهدی در آخر الزمان هستند».

 بنا بر حدیث شریف دیگری، صبحگاه روزی پیامبر اکرم(ص) در حالی که در میان یارانشان نشسته بودند فرمودند: «شب گذشته، خواب دیدم که در مسیر صاف و همواری حرکت می‌کنم. پشت سر من هم دو دسته گوسفند سیاه و سفید در حرکتند، در طول مسیر گوسفندان سیاه کم کم پراکنده و کم و کمتر شدند، اما گوسفندان سفید همچنان به حرکت خود پشت سر من ادامه می‌دادند تا آنجا که دیگر هیچ گوسفند سیاهی نماند و تنها گوسفندان سفید به همراه من باقی ماندند، گمان می‌کنید که تعبیر این خواب چیست؟» یکی از حاضران مجلس نیز تعبیر کرد که: «یا رسول‌الله! گوسفندان سیاه اعراب هستند که اندک اندک از کنار شما متفرق می‌شوند و گوسفندان سفید اشاره به ایرانیان دارد که همراه شما خواهند ماند و یاران شما خواهند بود». در این حال، جبرائیل نازل شد و خدمت پیامبر اکرم(ص) عرض کرد: «خداوند بر شما سلام می‌فرستد و می‌فرماید:

تعبیر خواب شما همین است،‌ عرب‌ها از اطراف اسلام پراکنده می‌شوند و ایرانیان برای حفظ آن باقی می‌مانند».

 بر اساس این چند روایت، دیدیم که ایرانیان نه تنها در پایان دوران غیبت کبری زمینه‌سازان ظهور آن حضرت خواهند بود که در صدر اسلام نیز به عنوان مؤمنانی حقیقی شناخته می‌شده‌اند؛ همانگونه که در دوران ظهور نیز پای در رکاب یاری آن حضرت دارند و از صمیم جان در خدمت به ایشان می‌کوشند.

*نزدیک بودن زمان ظهور در فرهنگ شیعی کسانی که وقت خاصی را برای ظهور آن حضرت مشخص می‌کنند، «وقاتون» خوانده شده‌اند و مکرراً دستور به تکذیب آنان داده‌اند؛

اکنون می‌افزاییم که بدون آنکه بتوان زمانی را برای ظهور آن حضرت مشخص کرد، تنها می‌توان گفت که بر اساس قرائنی، زمان ظهور آن حضرت نزدیک است.

بلافاصله تکرار می‌کنیم که این سخن ما این است که بر اساس علائمی که برای ظهور مشخص شده است، می‌توان دریافت که واقعه انقلاب جهانی آن حضرت، از نظر زمانی به دوران ما بسیار نزدیک است،

چه قسمت عمده این علائم متحقق شده و شماری از آن‌ها نیز در حال وقوع و جریان است. گذشته از این اما، شماری از کسانی که به محضر حضرت ولی‌عصر (عج) بار یافته‌اند نیز بر این مطلب تأکید می‌کنند.

 مدت‌ها پیش از این، یکی از صالحان روزگار شرف حضور در محضر آن حضرت را دریافت، در آن مجلس، گویا آخرین ذخیره الهی خطاب به آن مرد صالح فرموده بودند: «فرج من نزدیک شده است؛ دعا کنید که بدائی در این زمینه حاصل نشود»!

بدیهی است که آنچه نقل شد، نص کلام آن حضرت نیست؛ اما آنچه ایشان بر زبان آورده بودند مضمونی این چنین داشته است.

حال بر ماست که به مقتضای امر آن حضرت، دعا کنیم که برای خداوند بدائی حاصل نشود، و به زودی شاهد قیام فراگیر آن حضرت باشیم؛ اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب‌الزمان بمحمد و اهل بیت الطاهرین.

*شماره علائم ظهور و تحقق بخش عمده‌ای از آن

 سنت خداوند متعال بر آن بوده است، که پیش از وقوع هر یک از وقایعی که در سرنوشت انسان‌ها تاثیری شگرف دارد، علائمی را ظاهر سازد. این علائم نشان‌دهنده نزدیک شدن و یا به وقوع پیوستن این وقایع است. در این شمار است علائمی که پیش از ولادت پیامبر اکرم(ع) ظاهر شد؛ خاموش شدن بتکده فارس - که چندین هزار سال آتش را در خود افروخته داشت-، خشک شدن دریاچه ساوه - که از عبادتگاه‌های زردشتیان بود- ، فرو ریختن چهارده کنگره از کنگره‌های کاخ کسرای زمان و ..در شمار این علائم بود.

این علامت‌ها به گونه همسو، نشان از فرو ریختن بنای شرکت و ستم داشت؛ چه این نشانه‌ها در دو بعد شرک عبادی و نیز شرک اجتماعی، نشان از اضمحلال این دو داشت؛ و به خوبی دلالت بر ظهور توحید عبادی و توحید اجتماعی در قالب دین اسلام و حکومت عدالت‌گرایانه پیامبر اکرم می‌کرد، شکافته شدن دیوار خانه کعبه به هنگام ولادت امیرالمؤمنین(ع) و نیز فریاد جبرائیل در آسمان که خبر از ولادت آن حضرت می‌داد نیز در همین شمار است.

 برای واقعه شکوهمند ظهور - که بدون تردید در شمار مهمترین وقایع عالم هستی است و از این جهت با واقعه مبعث پیامبر اکرم(ص) همسری می‌کند- نیز علائمی است. این علائم به گونه پراکنده در روایات اهل بیت(ع) بیان شده است و شماری از دانشمندان شیعی نیز به جمع‌آوری آن پرداخته‌اند. در اینجا می‌خواهیم اشاره کنیم که شماره این علائم از 800 علامت فراتر است،

اکنون با تفحص و دقت نظر در آن‌ها، می‌توان دریافت که بخش عمده‌ای از این علائم به تحقق پیوسته است.

نزدیک به 99 درصد از این علامت‌ها، پیش از این به وقوع پیوسته است،

در آن میان، تنها حدود 10 علامت-  که از علائم حتمیه نیز هستند و یک سالی پیش از ظهور متحقق می‌شوند-، هنوز ظاهر نشده‌اند.

یکی از این علائم، ظهور 28 پرچم در حوزه ممالک اسلامی است،

 گویا منظور از «پرچم» در این روایات، تشکیل حکومت و یا شبه حکومت‌هایی است که در این حوزه صورت می‌پذیرد، به هر حال، بنا بر آنچه در این نصوص ذکر شده است، در زمان نزدیک و بلکه پیوسته به زمان ظهور، 28 پرچم در میان منطقه مسلمان‌نشین جهان پدید می‌آید که از آن میان، سه پرچم در ایران خواهد بود و دو پرچم در شام و در هر یک از ترکستان و روم نیز یک پرچم ظهور خواهد کرد. این حکومت و یا شبه حکومت‌ها، هر کدام داعیه‌دار اصلاح هستند و به جز سه نهضت بسیار قوی سفیانی، سید یمانی و سید حسنی خراسانی گویا بقیه دولت‌ها از قدرت چندانی برخوردار نیستند و از این رو مضمحل می‌شوند. سفیانی در شمار مخالفان حضرت است و در مقابل او، سید یمانی - که با پیوستن سید حسنی لشگری بسیار قوی به دست خواهد آورد - در شمار یاران و یاری‌کنندگان ولی عصر(عج) خواهد بود

 

 

دوری گزینه از اغیار /امر به معروف و نهی از منکر

آثار زیانبار ترک امر به معروف و نهی ازمنکر امر به معروف و نهی از منکر، یکی از اصول علمی اسلام و از مهم ترین و عظیم ترین فرایض دینی در اسلام و فقه اسلامی است.

همانطور که می دانیم امر به معروف و نهی از منکر ابعاد مختلفی دارد که ما در اینجا به یکی از این ابعاد می پردازیم:

هر حکمی از احکام اسلامی اهمیت خاصی دارد و عدم انجام آن، خللی در ارکان دین ایجاد می کند.

در این میان احکامی که جنبه اجتماعی دارند، در صورت متروک ماندن، خلأ بیشتری در جامعه به وجود خواهد آورد و ضربه بیشتری از این طریق وارد می شود.

با توجه به امر به معروف و نهی از منکر و آثار مفید و ارزنده آن، می توان فهمید که ترک آن چه وضعیت دردناک و اسفباری در جامعه به وجود خواهد آورد. قرآن کریم از کسانی که نهی از منکر نمی کردند به بدی یاد می کند و می فرماید:

«کانوُا لا یَتَناهَون عَن مُنکرٍ فَعَلوُهُ لَبِسَ ما کانوُا یفعَلوُنَ»

از کار زشتی که دیگران انجام می دادند، نهی نمی کردند. چه بد کاری می کردند.

بنابراین از نظر قرآن، ترک نهی از منکر به عنوان یک امر ناپسند شمرده می شود.

¤ آثار فردی ترک امر به معروف و نهی از منکر

رفته رفته انسان را نسبت به دستورات الهی سست و بی اعتقاد خواهد ساخت.

 انسانی که ببیند دیگران احکام الهی را زیر پا می گذارند و آزادانه محرمات الهی را مرتکب می شوند و هیچ کوششی در جهت جلوگیری از رفتار حرام آنها انجام نمی شود،

کم کم نسبت به شیوع محرمات الهی در جامعه بی تفاوت خواهد شد.

 لازمه دینداری واقعی این است که انسان احساسات و عواطف خود را در جهت دین خود صادقانه به کار گیرد و با دینداران دوستی و با دشمنان دین خصومت ورزد.

این چنین است که امر به معروف و نهی از منکر با ایمان و دینداری پیوندی ناگسستنی دارد.

از دیگر پیامدهای منفی ترک امر به معروف و نهی از منکر، شریک شدن انسان ها در معاصی اهل گناه است،

چرا که سکوت در مقابل گناهکار به منزله تأیید عمل اوست.

وقتی شخص مجرم مشاهده کند دیگران در مقابل رفتار نادرست او عکس العمل نشان نمی د هند در انجام محرمات الهی جرأت پیدا می کند.

به طور کلی هر کس که با عده ای در رفتارشان موافق باشد و به اعمال آنها رضایت داشته باشد، اگر چه در عمل آنها را یاری نکند ولی از آنان محسوب می شود و رضایت قلبی او نسبت به فعل گناه، او را نزد خدا شریک جرم معصیت کاران قرار می دهد.

بنابر این هر مسلمانی وظیفه دارد برای رهایی از شرکت در گناه اهل معصیت، در صورت مشاهده خلاف، اگر چه قدرت جلوگیری از منکر را نداشته باشد حداقل با زبان نهی از منکر و مخالفت و ناراحتی خود را ابراز کند،

این وظیفه ای است که مخصوصاً در محیط زندگی انسان باید به آن توجه خاص شود تا اهل معصیت جرأت تکرار عمل خلاف را پیدا نکنند.

امام صادق(ع) در مورد این موضوع می فرماید:

 «مَن کانَ لَهُ جارُ وَ یَعمَلُ با لمَعاصِىَ فَلَم یَنههُ فَهُوَ شَریکهُ»

هر کس همسایه ای دارد که اهل معصیت است و او را نهی نمی کند، در گناه او شریک است.

عارضه دیگر ترک امر به معروف و نهی از منکر خشم الهی است،

 رحمت عامه الهی شامل همه انسان ها می شود و رحمت خاص پروردگار فقط مخصوص بندگانی است که اهل اطاعت و بندگی هستند و دستورات او را کاملاً اجرا می کنند، دیگران را نیز به انجام وظائف ترغیب و از انجام محرمات تحذیر و نهی می کنند و در نتیجه نزد پروردگار عالم از ارج و قرب خاصی برخوردارند.

 اما کسانی که به این واجب الهی عمل نمی کنند، از رحمت خاص الهی بی بهره هستند و غضب الهی را برای خود خریده اند.

بدتر از این افراد کسانی هستند که به منکرات امر و از خوبی ها نهی می کنند،

 اینان منفورترین اعمال را انجام می دهند

 

20/02/1395

یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بهتر است پیامبر اعظم (ص)

منبع: علم اخلاق اسلامی، ترجمه جامع السعادت، ج 4، ص 52

فکر و تامل در کارها باعث یافتن حق و غفلت و تامل نکردن باعث نیافتن حق.

امام علی بن ابیطالب (ع) منبع: غررت شیخ الاسلامی، ج 2، ص 1158

 

اندیشیدن و تفکّر در احادیث

امام حسن مجتبی علیه السلام : علم و دانش آنگاه نتیجه ‏بخش و ثمرده خواهد بود که با تفکّر و تدبّر همراه باشد. خواندن و فراگیری قرآن نیز آنگاه مفید و مثمر خواهد بود که با تدبّر و تفکّر همراه شود.

از مهم‏ترین انتظاراتی که امامان ما از شیعیان خویش داشته و دارند، این است که اهل اندیشه و تفکر باشند.

آنان این توقّع را با بیانهای مختلف ابراز نموده‏اند.

امام مجتبی علیه ‏السلام می‏فرماید: «اُوصیکُمْ بِتَقْوَی اللّه و اِدامَةِ التَّفَکُّرِ، فَاِنَّ التَّفَکُّرَ اَبُو کُلِّ خَیرٍ وَ اُمُّهُ.»

شما [شیعیانم] را به پروا پیشگی و اندیشیدن دائم سفارش می‏کنم؛ زیرا تفکّر پدر و مادر [و ریشه و اساس] تمامی خوبیها است.

مجموعه ورّام، ج 1، ص 53.

در جای دیگر فرمود: «عَلَیکُم بِالْفِکْرِ فَاِنَّهُ مَفاتیحُ اَبْوابِ الْحِکْمَةِ.»

بر شما [شیعیان] لازم است که اندیشه کنید؛ زیرا فکر کلیدهای درهای حکمت است

میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 8، ص 245.

راستی اگر امّت اسلامی بیشتر اندیشه و تفکّر می‏کردند و به آن عمل می‏نمودند، این همه عقب ماندگی و مشکلات نداشتند و این همه محل تاخت و تاز استعمارگران و ابرقدرتها قرار نمی‏گرفتند.

گاه دل مولا امام حسن علیه ‏السلام بدرد آمده و با زبان گلایه اظهار می‏دارد:

«عَجِبْتُ لِمَنْ یتَفَکَّرُ فی مَأْکُولِهِ کیفَ لا یتَفَکَّرُ فی مَعْقُولِهِ فَیجَنِّبُ بَطْنَهُ ما یؤذیهِ وَ یودِعُ صَدْرَهُ ما یرْدیهِ.»

در شگفتم از کسی که در [چگونگی استفاده از] خوراکیهای خود اندیشه می‏کند ولی درباره معقولات خویش اندیشه نمی‏کند. پس از آنچه معده ‏اش را اذیت می‏نماید دوری می‏کند، در حالی که سینه [و روح] خود را از پست‏ترین چیز پر می‏کند

بحار الانوار، ج 1، ص 218.

راستی در کدام مکتب و مذهب جز اسلام و تشیع پیدا می‏کنید که این همه بر علم و دانش، تدبّر و تفکر، اندیشه و تعقل سفارش و تاکید نموده باشند. منبع: سایت تبیان  

 

17/02/1395

 ای نوای دل بینوای من خدای من

درد من طبیب من دوای من خدای من

بر در خانه ی تو هدیه ی ناقابل من

ذکر من ناله ی من دعای من خدای من

این تو و کرامت و بزرگی و عنایتت

این من و جرم من و خطای من خدای من

حلقه های گنهم به یکدگر متصلند

بسته در سلسله دست و پای من خدای من

یا عبادی الذین اسرفوا کلام توست

ربنا اغفر لنا ندای من خدای من

به علی قسم مرا به صاحب الزمان ببخش

که بود امام و مقتدای من ، خدای من

 

 

 

16/02/1395

 

کی می شود به صورت ماهت نظر کنم؟

دل را ز نور تو رشک قمر کنم؟

عمری در انتظار نشستم چه می شود

 از کوچه ی وصال تو روزی گذر کنم؟

روزی به جای پای تو گر چشمم اوفتد

خاک قدوم پاک تو کحل بصر کنم

خود را به خاکساری دستگاه قدس تو

در پیشگاه خالق خود مفتخر کنم

در حسرت وصال تو جانم به لب رسید

کی می شود به جانب کویت سفر کنم؟

11/02/1395

روز معلم

★❤★حق استاد★❤★ ★❤★ امام سجّاد ( علیه السّلام ) فرمودند : ★❤★ ★❤★حَقُّ سائِسِکَ بِالعِلمِ ، التَّعظیمُ لَهُ و التَّوقیرُ لِمَجلِسِهِ و حُسنُ الاِستِماعِ إلَیهِ ؛ ★❤★ ★❤★حق استاد تو این است که بزرگش دارى و محضرش را محترم شمارى و با دقّت به سخنانش گوش بسپارى .★❤★ «اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ حَتَّی النَّمْلَةِ فی حُجْرِها وَ حَتّی الْحُوتِ فِی البَحْرِ یُصَلُّونَ عَلی مُعَلِّمِ النّاس الْخَیْرَ»

در آموزه های اسلامی احترام به معلم که پدر معنوی و روحانی انسان است یک وظیفه انسانی-اسلامی است و خود مبنای توفیقات الهی خواهد شد و در همه حال باید آنها را محترم شمرد از یاد آنان به نیکی، تواضع و فروتنی در برابر آنها، عمل به دستورات و راهنمایی هایشان در امور دینی و دنیوی، تکریم و بزرگداشت آنها در شرایط مختلف، ذکر خاطرات خوب و کمالات و ارزشهای علمی و اخلاقی آنها و ... احترام به معلم حد خاصی ندارد مگر اینکه خدای نکرده معلم از صراط ایمان و توحید خارج شده و گرفتار کفر و شرک و انحراف های اخلاقی شده باشد که البته باز هم نگهداشت احترام آنها لازم است و وظیفه امر به معروف و نهی از منکر نیز یک ضرورت است و چه بسا انجام این ضرورت با روشهای گفتاری و رفتاری شایسته خود احترام واقعی به معلم باشد. پس احترام اصلی و حقیقی به معلم یا کسانی که چیزی از آنها یاد می گیریم چند چیز است:

 1. عمل به آموخته های آنان

 2. ترویج و تبلیغ آنچه از آنها یاد گرفتیم به دیگران.

 

3 . یادسپاری ارزشهای علمی و اخلاقی آنها

 4. تکریم شخصیت و تعظیم آنان در همه شرایط

 5. تواضع در برابر آنها و ...

که علی(ع) فرمود: «من علمّنی حرفا فقد صیّرنی عبدا». قرآن مجید نخستین معلم را خداوند، و نخستین شاگرد را حضرت آدم(ع) می‏شمرد و نخستین علمی که به او تعلیم داده شد، علم الاسماء می‏شمرد (به احتمال قوی منظور از آن آگاهی بر اسرار آفرینش و موجودات جهان است). تنها آدم نبود که خداوند به او تعلیم داد، بلکه به یوسف تعلیم تعبیر خواب داد، «وَعَلَّمْتَنی مِنْ تَأویلِ الاَحادیثِ» یوسف/101 و به سلیمان زبان پرندگان آموخت، «وَ قالَ یا اَیُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ»نمل/16 و به داود(ع) زره ساختن را، «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ»انبیاء/80 و به خضر علم و آگاهی فراوانی داد، «وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً»کهف/65 و به فرشتگان علوم فراوانی بخشید، «سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا اِلّا ماعَلَّمْتَنا»بقره/32 و به انسانها نطق و بیان آموخت (عَلَّمَهُ الْبیانَ) و از همه بالاتر اینکه به پیامبر اسلام(ص) علوم و دانشهایی که هرگز تحصیل آن از طرق عادی برای او ممکن نبود آموزش داد، «و عَلَّمَکَ مالَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ»نساء/113 فرشتة بزرگ الهی یعنی پیک وحی، جبرئیل، نیز تعلیمات فراوانی به پیامبر اسلام(ص) داد، «عَلَّمَهُ شَدیدُ الْقُوی» نجم/5 پیام قرآن ج 10، حضرت آیت الله مکارم شیرازی و سایر همکاران در روایات اسلامی، مقام معلم آنقدر والاست که خدا و فرشتگان و همة موجودات ـ حتی مورچه در لانة خود و ماهیان در دریاها ـ بر کسی که به مردم تعلیم خیر کند درود می‏فرستند، چنانکه در حدیثی از رسول خدا(ص) آمده است: «اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ حَتَّی النَّمْلَةِ فی حُجْرِها وَ حَتّی الْحُوتِ فِی البَحْرِ یُصَلُّونَ عَلی مُعَلِّمِ النّاس الْخَیْرَ»؛(کنز العمال، حدیث 28736) و در حدیث دیگری می‎خوانیم: «آیا به شما خبر دهم که بخشنده‏ترین بخشنده‏هاکیست؟ بخشنده‏ترین بخشنده‏ها خداست و من بخشنده‏ترین فرزندان آدم هستم و بعد از من از همة شما بخشنده‏تر، کسی است که علم و دانشی را فراگیرد و آنرا نشر دهد و به دیگران بیاموزد، چنین کسی، روز قیامت، خود به صورت امتی برانگیخته خواهد شد!»(میزان الحکمة 6/474) تعبیر به «امت» به خوبی نشان می‏دهد که گسترش وجودی معلمان، به موازات گسترش تعلیمات آنها در میان جامعة بشری صورت می‏گیرد و هر قدر شاگردان بیشتری را تعلیم و تربیت کنند، به همان نسبت شخصیّت معنوی و اجتماعی آنها گسترده‏تر می‏شود و گاه به اندازة یک امت می‏گردد. اهمیت نشر علم و دانش و فرهنگ در اسلام تا ‏آن حدّ است که در حدیثی معروف، مجلس علم، باغی از باغهای بهشت شمرده شده است. جالب اینکه در اسلام هر کاری که مقدمة فراگیری علم، یا مناسبتی با آن داشته باشند، عبادت شمرده شده است، در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) می‏خوانیم: «مُجالَسَةُ الْعُلَماءِ عِبادَة؛ (بحارالانوار 1/204)همنشینی با دانشمندان عبادت است». در حدیث دیگری از امام موسی‏بن‏جعفر(ع) می‏خوانیم: «اَلنَّظَرُ اِلی وَجْهِ الْعالِمِ حُبّاً لَهُ عِبادَة؛ (وسائل 18/458) نگاه به صورت عالم از روی محبت، عبادت است». و نیز در حدیث دیگری می‏خوانیم که پیامبر(ص) به ابوذر فرمود: «اَلْجُلُوسُ ساعَةً عِنْدَ مُذاکَرَةِ الْعِلْمِ خَیْر لَکَ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ، صِیام نَهارِها، وَ قِیامِ لَیْلِها و النَّظَرُ اِلی وَجْهِ الْعالِمِ خَیْر لَکَ مِنْ عِتْقِ اَلْفِ رَقَبَةٍ؛ (تفسیر نمونه 4/360) یک ساعت در جلسة مذاکره علم شرکت کردن، برای تو بهتر از عبادت یک سال است که روزها روزه باشی و شبها مشغول عبادت شوی و نگاه به صورت عالم، برای تو بهتر است از آزاد کردن یک هزار برده!».

پیام قرآن ج 10، حضرت آیت الله مکارم شیرازی و سایر همکاران

 

 

*آشنایی با شهید

حسین قبل از انقلاب ۱۳۵۷  از ۶ سالگی شروع به آموختن قرآن نمود،

در سال ۱۳۴۸ در سن ۱۱ سالگی به تدریس قرآن در مسجد به عنوان مربی مشغول بود

* آتش زدن سیرک مصری

حسین در سن ۱۴ سالگی در سال ۱۳۵۱ در جریان ورود یک سیرک مصری متشکل از  زنان رقاصه ی مصری به اهواز با کمک دوستانش ظهر هنگام پس از اینکه مطمئن می‌شوند که کسی در اطراف نیست چادر سیرک را به آتش می‌کشند و ساواک نمی‌تواند سرنخی از عاملین بیابد.

*اولین دستگیری

حسین در سن ۱۵ سالگی در جریان مراسم عزاداری روز عاشورا سال ۱۳۵۳ همراه دوستانش اقدام به برگزاری راهپیمایی در سطح شهر می‌کنند. ساواک او را دستگیر و به بند نوجوانان بزهکار منتقل می‌کند.

او بارها توسط روح‌الله معبر (ساواک اهواز) مورد شکنجه قرار گرفت.

*تحصیلات

در سال ۱۳۵۶ در رشته مورد علاقه اش تاریخ در دانشگاه فردوسی مشهد قبول شد

در همان سال در مسجد کرامت مشهد با جلسات سید علی خامنه‌ای و آیت الله هاشمی نژاد آشنا شد،

در این سال پس از متشنج شدن اوضاع دانشگاه به اهواز برگشت

*تشکیل سازمان موحدین

پس از بازگشت حسین هسته مرکزی سازمان موحدین را با همفکرانش در اهواز تشکیل می‌دهد

و اقدام به مبارزه مسلحانه علیه رژیم می‌نماید

علاوه بر آن به تکثیر و پخش اعلامیه‌های آیت الله العظمی روح‌الله خمینی مشغول بودند

از مهم‌ترین اقدامات این گروه می‌توان به ترور پل گریم (مستشار آمریکایی و نماینده کنسرسیوم و مدیر ارشد عملیات بهره‌برداری و تولید نفت مناطق جنوب) و طرح ترور سپهبد جعفریان فرماندار نظامی خوزستان نام برد که موجب فرار دیگر عناصر از ایران شد

* آتش زدن شهربانی کرمان

وی سال ۱۳۵۷ به تلافی آتش زدن مسجد کرمان شهربانی کرمان را به آتش کشید

و در این سال مجدداً دستگیر و شکنجه بسیار شد و سپس به اعدام محکوم شد

این شهید دردآشنا که بخشی از زندگی او  به قلم آمد شهید حسین علم الهدی فرمانده سپاه خرمشهر بود

باز تنظیم 10/02/1395

 

 25/01/1395

به نظر من جوانان عزیز کشور ما ایران که اکثرا خانواده های مذهبی و اصیلی دارند اگر بخواهند به گناه نیفتند:

اولا باید از شر شیطان به خدا پناه ببرند و از او مدد بگیرند. قطعا خداوند مهربان پاسخ آنها را می دهد و تنهایشان نمی گذارد.

ثانیا در اسرع وقت اقدام به ازدواج کنند.

من خودم در بین فامیل نمونه هایی را دیده ام که با سختگیری های بیجا هنوز ازدواج نکرده اند با اینکه بسیار ادعای سواد و فهمیدگی دارند.

 اکر یک مقدار به دنیای اطراف خود واقع بینانه نگاه کنند و دست از آرمان گرایی و رویا پردازی بردارند به راحتی می توانند تشکیل زندگی دهند.

ما باید بدانیم همانطور که ما کامل نیستیم و نقص داریم طرف مقابل ما هم کامل نیست و دختر و پسر می توانند با صبر و گذشت خداپسندانه در جهت اکمال یکدیگر تلاش کنند.

چنانکه بارها نمونه هایی از این دست را در اطراف خود دیده ایم.

25/01/1395

 

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: اگر نیکویی قرار بود در قالب شخصی متجلی گردد همانا آن قالب فاطمه بود.

(فاطمه نه تنها مجسمه حسن است) بلکه برتر از اوست.

همانا دخترم فاطمه بهترین افراد روی زمین در نژاد و بزرگواری و بخشش است.

خداوند متعال فرمودند: ای احمد اگر تو نبودی افلاک را نمی آفریدم و اگر علی نبود تو را خلق نمی کردم و اگر فاطمه نبود شما دو تن را به منصه ظهور نمی نشاندم.

علی بن حسین بن علی (علیهم السلام) فرمودند: همانا از فاطمه دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مرد کوری اجازه دخول خواست. حضرت روی از وی پوشیده داشتند. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بدو فرمودند: چرا روی از او پوشیده می داری در حالی که تو را توان دیدن ندارد؟ فاطمه فرمود: هرچند که او مرا نمی بیند لیکن من او را می بینم و او بوی مرا استشمام می کند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: شهادت می دهم که براستی تو پاره تن من هستی.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به اصحاب خود فرمودند: زن چیست؟ گفتند: پنهان است. حضرت فرمودند: در چه هنگام زن به پروردگار خود نزدیکتر است. اصحاب ندانستند که چه بگویند. چون فاطمه این سئوال را شنیدند فرمودند: در آن هنگام که در کنج خانه اش نشسته است. پیامبر خدا فرمودند: همانا فاطمه پاره تن من است

 

 

این روزها که مسلمان کشی رخ نموده است

شاید نوید آمدنت را دلالت است آقا!

شکایت دلمان را کجا بریم

 "عجّل علی ظهور" شما اوج حاجت است

 کوفی شده زمانه و هیچ اعتماد نیست

حتی به حرف ما که دعامان شهادت است...

 آقا به خاطر دل زینب ظهور کن...

در سوریه حضور حرامی جسارت است

آقا قبول! منتظرانت کجا و من

وقتی تمام زندگی ام غرق حسرت است

اینجا به بغض های حسن خیره مانده ام...

در کوچه ای که مادرتان بی حمایت است...

قصدم گریز نیست به صحرای کربلا...

آنجا که ناله ی همگان وا مصیبت است

 

 

در یک کتابی خوانده ام که فرض کنید در یک تجمع از بانوان شما را دعوت کرده اند در آنجا 4 گروه از خانم ها هستند.

 1. خانمی که با همسرش به تنهایی زندگی می کند.     نه

 2. خانمی که دارای یک هوو است.                             بله   

 3. خانمی که طلاق گرفته است.                               بله

 4. خانمی که مجرد است.                                         نه

اگر از این خانم ها سوال شود که شما با تعدد زوجات موافق هستید یا نه؟

اولی می گوید:       نه

دومی می گوید:     بله

سومی می گوید:   بله

چهارمی می گوید:  نه

خوب هر لحظه ممکن است شرایط تغییر کند و

همان خانم اولی همسرش را از دست بدهد و نیاز به همسر دیگری داشته باشد آن وقت می شود جزء گروه دوم

یا خانمی که مجرد است ممکن است شرایطش طوری باشد که حاضر باشد همسر دوم مردی هم بشود.

نتیجه گیری: پاسخ های خانم ها به این سوال نسبی است و بستگی به شرایط آنها دارد. من خودم هر چهار گروه را دیده ام و با آنها همنشین بوده ام حرف هایشان را شنیده ام واقعا همسر دوم هم مقصر نیست و اگر مردها بتوانند عدالت را رعایت کنند و ابتدا رضایت خداوند و بعد رضایت همسر اولشان را کسب کنند گناه که نکرده اند هیچ کار ثوابی هم انحام داده اند.

 

راه حق: 1. اگر واقعا همسرش را دوست دارد و او را مرد زندگی اش می بیند با او صحبت کند و ببیند اشکال کار کجاست آن اشکال را حل کند و همسرش را به زندگی بازگرداند.

 2. داشتن همسردوم از نظر شرعی گناه محسوب نمی شود اگر می تواند با این وضعیت کنار بیاید.

 3. اگر قادر نیست چنین کاری کند می تواند از او جدا شود اما باید بداند که جدایی از همسر برای خود او و فرزندانش تبعات بسیار بدی دارد و مرضی رضای خداوند متعال نیست.

نتیجه گیری: ما چند صباحی بیشتر در این دنیا نیستیم و زندگی حقیقی و واقعی ما در دنیای دیگری است پس باید طوری زندگی کنیم که رضایت خداوند متعال در آن باشد. ببینید وظیفه تان چیست و خداوند از شما چه خواسته است همان کار را بکنید تا خداوند از شما خشنود شود.

 

راه برونرفت از مشکل: به همسرش واقعیت را بگوید و اگر خطایی مرتکب شده حتما عذر خواهی کند و تبعات آن را هم بپذیرد.

 

 

 

 

 

دختر هفت ساله ام مقنعه ای سرش کرده بود و آمد پیش من و گفت: مامان مثل فرشته ها شدم. ببینید چه دل پاکی دارند این بچه ها و پسر یازده ساله ام غیرت مردانه اش را نشان می دهد و اجازه نمی دهد که او با پسرها صحبت کند و بازی کند. شاید اینها برای ما خنده دار باشد ولی وقتی خوب فکر می کنم می بینم اگر این بچه های پاک چند سال دیگر خدای ناکرده منحرف شوند, مقصر ما پدر و مادر ها هستیم که نتوانستیم آنها را مطابق فطرت پاکشان حفظ کنیم

 

 

زمان چیست؟

تا بحال به این مسئله فکر کرده اید؟

سرعت گذشت زمان در زمین و کرات دیگر متفاوت است.

سرعت گذشت زمان در این دنیا با جهان آخرت متفاوت است.

می گویند وقتی انسان می خواهد از دنیا برود تمام دوران های زندگیش مثل یک پرده از جلوی چشمانش می گذرد و فکر می کند تنها یک روز در این دنیا بوده است.

نوزادی, کودکی, نوجوانی, جوانی, میانسالی و پیری تمام این دوران را می توان مثل یک فیلم از جلوی چشمان دلمان بگذرانیم.

بله ما فقط ساعتی در این دنیا هستیم

پس بیاییم آنگونه زندگی کنیم که در آخر کار حسرت لحظات از دست رفته را نخوریم.

تمام لحظات زندگی ما ارزشمند است و باید به نحو احسن از آن بهره برد.

وقتی فرزندمان به دنیا می آید مثل این است که خودمان دوباره متولد شده ایم

دوباره می توانیم کودکی و نوجوانی و جوانی را تجربه کنیم

ولی اینبار با دیده ای بازتر و با یک دنیا تجربه که می توانیم تمام آنها را دراختیار فرزندمان قرار دهیم.                                                    

 

 

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود

وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

ناله می کردم ولیکن بی جواب

تشنه بودم تشنه یک جرعه آب

بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

خسته بودم هیچ کس یارم نشد

زان میان یک تن خریدارم نشد

هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت

سوره حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیقی نه رفیقی نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند از راه نزدم دو ملک

تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست

آن یکی فریاد زد رب تو کیست

ای گنهکار سیه دل بسته پر

نام اربابان خود یک یک ببر

در میان عمر خود کن جستجو

کارهای نیک و زشتت را بگو

ما که ماموران حق داوریم

نک تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود

دست و پایم بسته در زنجیر بود

نا امید از هر کجا و دلفکار

می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان

نور پیشانیش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود

درد را از قلب آدم می زدود

گیسوانش شط پر جوش و خروش

در رکابش قدسیان حلقه بگو

صورتش خورشید بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور

لب که نه سرچشمه آب حیات

بین دستش کائنات و ممکنات

خاک پایش حسرت عرش برین

طره یی از گیسویش حبل المتین

بر سرش دستار سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مه جبین

از جلال حضرت عشق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه

آمده اینجا حسین فاطمه

صاحب روز قیامت آمده

گوییا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه به رویم خنده کرد

گفت آزادش کنید این بنده را

خانه آبادش کنید این بنده را

اینکه اینجا این چنین تنها شده

کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

گریه کرده بعد شیرش داده است

بارها بر من محبت کرده است

قدرتش را وقف هیئت کرده است

اینکه می بینید در شور است و شین

ذکر لالائیش بوده یا حسین(ع)

دیگران غرق خوشی و هلهله

دیدم او را غرق شور و هروله

با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق من غرور خود  شکست

سینه چاک آل زهرا بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد

عکس من را بر دل خود قاب کرد

اسم من راز و نیازش بوده است

خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را بدوشش می کشید

پا برهنه در عزایم می دوید

اقتدا بر خواهرم زینب نمود

گاه میشد چهره اش از غم کبود

بارها لعن امیه کرده است

خویش را نذر رقیه کرده است

تا که دنیا بوده از من دم زده

او غذای روضه ام را هم زده

اینکه در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روضه می دهد

حرمت من را به دنیا پاس داشت

ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن کرده کفن

روز تاسوعا شده سقای من

گریه کرده چون برای اکبرم

با خود او را نزد زهرا می برم

هرچه باشد باز هم رزمنده است

او بسوزد رهبرش شرمنده است

در قیامت عطر و بویش میدهم

پیش مردم آبرویش میدهم

باز بالاتر به روز سرنوشت

میشود همسایه من در بهشت

 آری آری هرکه پا بست من است

 نامه ی اعمال او دست من است

(شعر با اندکی تغییر از سیدامیرحسین میرحسینی شاعر اهل بیت)

 

 

در میان شعر تو بانو ! اگر حاضر شدم

خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم

در خیالم صحن و گنبد ساختم ، زائر شدم

نام شیرین تو بردم فاطمه ! شاعر شدم

رشته‌ای بر گردن ابیات من افکنده دوست

می‌برد شعر مرا آنجا که خاطرخواه اوست

ناگهان دیدم میان خانه‌ ی پیغمبرم

چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم

چرخ می‌ زد یک نفس روح القدس دور و برم

تا نوشتم فاطمه ، بوسید برگ دفترم

از شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک

آسمان را با خودش آورده این دختر به خاک

ای محمد ! دشمنت را دوست ابتر می‌ کند

خانه‌ات را بوی ریحانه‌‌ معطر می‌ کند

دیدنش بار رسالت را سبک تر می‌ کند

دختر است اما برایت کار مادر می‌ کند

دختران آیات رحمت ، مادران مهر آفرین

می‌شود ام ابیها ، هر دو با هم ، بعد از این

یک زره خرج جهازت ، حُسن‌هایت بی‌ شمار

با تو حیدر روز خیبر حرز می‌خواهد چه کار ؟

تا تو از تیغ دودم با عشق می‌ گیری غبار

بعد از این مستانه‌ تر صف می‌ شکافد ذوالفقار

قوت بازوی مولایی به مولا ، فاطمه !

قصه‌ ی پیوند دریایی به دریا ، فاطمه !

در هوای عاشقی با هم کبوتر می‌شوید

هر دو کوثر می‌شوید و هر دو حیدر می‌شوید

هست شیرین نامتان ، قند مکرر می‌شوید

هر دو در کفواً احد با هم برابر می‌شوید

بیت‌ هایم بر درِ بیت تو زانو می‌ زنند

شاعران تنها برای یک نظر ، رو می‌ زنند

در کسا ، بی پرده با الله صحبت می‌ کنی

هل اتی را سفره‌ ی نور و کرامت می‌ کنی

فکر خلقی ، نیمه شب با حق که خلوت می‌ کنی

در غم همسایه ، ترک خواب راحت می‌ کنی

مادری الحق چه می‌آید به نامت ، فاطمه !

می‌دهد از سوی ما مهدی سلامت ، فاطمه !

امتحان پس داده‌‌ ای در آسمان ها پیش از این

سال ها بر عرش می‌ تابید نورت چون نگین

حضرت حق چون دلش آمد بیایی بر زمین

واقعاً «الحمد للهِ ، رب العالمین»

جلوه‌ ی نور تو را تنها خدایت دید و بس

فاطمه ! قدر تو را تنها علی فهمید و بس

عالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت

با تبسم خستگی را از علی پوشاندنت

در عجب روح الامین از طرز قرآن خواندت

پیش نابینا میان حِصن چادر ماندنت

حجب میراثت ، حیا سایه نشین چادرت

داده دل حتی یهودی هم به دین چادرت

 سفره‌‌ ی نان خالی اما سفره‌ ی انعام پُر

خانه‌ ات میخانه ، ساقی با سخاوت ، جام پر

از تو راضی و دلش از گردش ایام پر

کعبه از بت خالی اما کوچه از اصنام پر

ای زبانت ذوالفقارِ حیدر بی‌ ذوالفقار !

بت شکن ! برخیز ، بسته دست او را روزگار

 

تعجیل در فرج حضرت صاحب صلوات

شعر از : قاسم صرافان در مدح حضرت فاطمه سلام الله علیها

14/11/1394

 

 

 

بدر یادش مانده آن روزی که می لرزاندیش

 آن رجزهایی که می خواندی و می ترساندیش

ذوالفقارت شکل لا با دسته ای کوتاه بود

 لا اله آن روز در دستان الا الله بود

 لا اله آن روز جز سودای الا هو نداشت

روی حق بی تیغ تو بالای چشم ابرو نداشت

تیغ را بالا که بردی آسمان رنگش پرید

 تا فرود آمد زمین خود را کمی پایین کشید

حمزه یک چشمش به میدان چشم دیگر سوی تو

تیغ را گم کرده است از سرعت بازوی تو

ذوالفقار آن گونه با سرعت به هر کس خورده است

مدتی مبهوت مانده تا بفهمد مرده است

خشم تو از رعد یا قهار و یا جبار بود

بعد از آن باران یا ستار و یا غفار بود

بعد از آن باران عجب رنگین کمانی دیده ام

دیده ام نور تو را از هر طرف چرخیده ام

در ازل خندیدی و دامن کشیدی تا ابد

من تو را باور کنم یا ما له کفوا احد

خطبه های ناتمامت را بیا کامل بگو

بی الف، بی نقطه، اصلا بی حروف ار دل بگو

ساقی شیرین زبان ! حالا که خامند این لغات

این تو و این: فاعلانن فاعلانن فاعلات

در دلم (قد قامت) عشقت قیامت می کند

قصه ام را بشنو از نی چون حکایت می کند

باز هم حس می کنم حوض دلم دریا شد ست (شده است)

مثل اینکه یا علی هایم صد و ده تا شد ست (شده است)

(ما رمیت) تیر تو زیباست بر دل می زنی

چون که از دل می زنی، یک راست بر دل می زنی

تیر شعری می زنم اما هدف در دست توست

پادشاها! مهر ایوان نجف در دست توست

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم الشیطان یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء والله یعدکم مغفرة منه و فضلا والله واسع علیم شیطان شما را به فقر وعده می دهد و به فحشاء امر می کند و خداوند شما را  به مغفرت و فضلش وعده می دهد

(بقره ـ 268)

 

تشویق جوانان به ازدواج: امام صادق علیه السلام فرمودند: جوانی از انصار نزد رسول خدا (ص) آمد و از نیازمندی خود نزد وی شکایت کرد. آن حضرت به وی فرمود: ازدواج کن. پس جوان (در فرصت دیگر) گفت: من (ازدواج نکرده) شرم دارم نزد پیامبر بروم. پس مردی از انصار به وی پیشنهاد ازدواج داد و گفت: دختری زیبارو دارم. آنگاه وی را به ازدواج آن پسر درآورد و پس از این ازدواج، خدا روزی جوان را گسترش داد و و نزد پیامبر (ص) آمد و وی را از حال خود باخبر ساخت. رسول خدا (ص) فرمودند: همسر برگزینید که مایه افزایش روزی شماست.                                             (مفاتیح الحیاة ـ ص 392)

پــاداش وساطــت در ازدواج: بهره مندی از لطف خدا در قیامت: امام صادق علیه السلام فرمودند: هرکس زمینه ازدواج مجردی را فراهم کند، از کسانی است که خدا در روز قیامت به او نگاه (لطف آمیز) می کند. ازدواج با همسران بهشتی: رسول خدا (ص) فرمودند: هرکس در ازدواج حلالی بین دو نفر اقدام کند تا اینکه خدا آن دو را گرد هم آورد، خدا در روز قیامت همسری از حورعین به ازدواج او درآورد. ثواب یک سال عبادت برای هر گام و سخن او: رسول خدا (ص) فرمودند: هرکس در کار ازدواج دو نفر اقدام کند و خدا نیز آن دو را گرد هم آورد، خدا در برابر هر قدمی که وی در این راه برداشته و هر سخنی که گفته ثواب یک سال عبادت می دهد. بهره مندی از سایه عرش خدا: امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند: سه گروه روزی که هیج سایه ای جز سایه خدا نیست، زیر سایه عرش خدا قرار می گیرند: کسی که زمینه ازدواج برادر مسلمان خود را فراهم آورد یا به او خدمت کند یا راز او را بپوشاند.                                                  مفاتیح الحیاة ـ ص 502  

1 - . امام صادق (ع) به زید شحام فرمود: سلام مرا به کسانی که از من پیروی و به سخنانم عمل می کنند برسان و بگو که شما را به تقوای الهی سفارش می کنم ...... با عشیره خود (اگر چه بر مذهب دیگری باشند) صله رحم کنید. در تشییع جنازه آنان حاضر شوید و از بیمارانشان عیادت کنید و حقوق ایشان را به جای آورید ........ (اگر چنین کنید) گفته می شود: این مرد جعفری است و این کار شما مرا شادمان می کند.                                                     مفاتیح الحیاة / استاد جوادی آملی / - ص 268

2 - اعوذ بالله من الشیطان الرجیم دشمن آشکار ما انسانها کیست؟؟؟؟ یا ایهاالناس کلوا مما فی الارض حلالا طیبا و لاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین انما یامرکم بالسوء والفحشاء‌ و ان تقولوا علی الله ما لا تعلمون (آیات 168 و 169 بقره) (دشمن آشکار انسان شیطـــان است.) ای مردم از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید و وسوسه های شیطان را پیروی نکنید همانا او دشمن آشکار شماست. شیطان شما را به بدی و فحشاء‌ امر می کند و اینکه به خدا نسبت دهید آنچه را نمی دانید

3 - اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون والذین یؤمنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخرة هم یوقنون اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلجون این کتاب که نیست شکی در آن هدایت است برای متقین (متقین چه کسانی هستند؟) 1. کسانی که به غیب ایمان دارند 2. نماز را به پا می دارند. 3. و از آنچه به آنها روزی داده ایم انفاق می کنند. 4. کسانی که به آنچه نازل شده است به تو (پیامبر) ایمان می آورند. 5. و به آنجه به قبل تو (پیامبران پیشین) نازل شده است ایمان می آورند. 6. و به آخرت یقین دارند. نتیجه: این شش گروه کسانی هستند که هدایت یافته اند و اینها رستگاران هستند

نویسنده : بازدید : 25 تاريخ : پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت: 9:35